دستنبو زاده های من
دستنبو زاده های من

دستنبو زاده های من

کمی نزدیک‌تر

«شنبه، هشتم مرداد ماه هزار و چهارصد و یک»

صبح به ضربات محکم قلب بر قفسه‌ی سینه‌ام تا حوالی یک ظهر و با به خواب رفتن سپهر، به پایان رسید.

فی‌الحال که قدری آرام گرفته‌ام، به پنجره‌ی روبه‌رو خیره می‌شوم و در گیر و دار افکار مشوش از نو به کاغذ و قلم رقصان بر جان‌اش پناه می‌آورم. به قصد مدارا با مغز قبض یافته‌ام، درحالیکه با تمامی انگشتان دست راست ام سفت به قلم چسبیده‌ام، بار دیگر سرم را بلند کرده و به دیگر پنجره‌ی سالن چشم می‌دوزم. ابر عظیم‌الجثه‌ای را می‌بینیم که به فاصله‌ی چند پلک برهم گذاشتن، جزئیات‌اش تغییراتی نامفهوم می‌یابد، بیشتر که تماشا می کنم از سایه‌هایی که هربار قسمتی از این جزئیات را به بازی می‌گیرند، درمی‌یابم که ابر دیگری مشغول سر به سر گذاشتن نور خورشید شده است.

به صدایی، دست از نوشتن برداشته و سراغ گاز را می‌گیرم؛ جای خالی آبی که ناهار سپهر کوچولو را در دل خود داشت مرا از بابت گذر زمان و دست های خالی‌ام در میانه‌های ناامیدی، جایی دور از ابرهای رازآلود، می‌نشاند.

راست؛ آسمان، قسمت سوم

شب گذشته، آسمان در دام استیصال و ناامیدی، گرفتار به حالی چون احوال بدن وقتی که در معرض ترشح زیاده از حد هورمون های پروژسترون قرار می‌گیرد،کت‌اش را به میخ‌های پناه جسته در دل دیوار سپرد، به اتاقش رفت و طی ریزش اشک‌های عاجزانه، فرزند غم را به‌دنیا آورد.

ابرهای سنگین سیاه‌دل، فرصت را غنیمت شمرده، آسمان خسته از جان را در خود فروبلعیدند و غم را- این نوزاد از دل زاییده و به سیاهی آمیخته- هلهله‌کنان روی سر چرخاندند و خاکه‌هایش را بر سر دریا ریختند.

سرد و خیس، باد و باران؛ تعریف بوران.

راست؛ آسمان، قسمت دوم

شب از نو چتر خود را باز کرده است؛  دریا، به انتظار ستاره‌ها، بر زمین دراز کشیده، دستانش را زیر سر گذاشته و با چشمانی نقره‌اندود، آسمان را از این سو به آن سو، و از آن سو به این سو، گشت می‌زند. ستاره ها که در رنگ و نور ضیافت شب گذشته جا مانده بودند، از دریا عذر خواسته و به زیر ابرها خزیدند و  ابرها، این  مهمان‌های ناخوانده‌ی کنگرخوار، لنگرهای خود را در آبی آغشته به اضطراب آسمان افکنده‌اند و به یاری ایلیا رپین رنگ زردی بر چهره‌ی درهم آسمان طرح زده‌اند.دم دم‌های ظهر از رادیو می‌شنیدم که چه بسا سودای مالکیت در سر داشته باشند! و تا الان که شب شده از سوی باد یا هیچ یک از ابرها تکذیب‌نامه‌ای اعلام نشده است.

فی‌الحال آسمان، تشویش را به گوشه‌ای رانده، به قدرت توامان با آرامش فکر کرده، کاربرد سه کلمه‌ی جمع، جمعیت، و تجمیع را در ذهن تجربه کرده، بعد از  آن کتش را برداشته و شتابان راه خروج را پیش گرفته است.

راست؛ آسمان، قسمت اول

شب بر دریا سایه انداخته و خرس سرخ رنگِ مبتلا به خلجان، پشت پنجره پناه جسته است. باد سرد حسود، میان زمین و آسمان سرما افکنده و آسمان را به تلافی واداشته تا ضیافتی بر پا کند و زیباترین و پخته‌ترین آبی آغشته به سیاهی را به معرض تماشا بگذارد. غافل از آنکه چندتایی ستاره‌ی پرنور و کم نور، که مدعوین این ضیافت خودمانی را تشکیل می‌دهند، نانجیبی کرده، میزبان را محترم نشمرده و ابرهای هم‌کاسه با باد را همراه آورده‌اند و کیفیت رنگ را، در مناطق عمیق‌تر به بازی گرفته‌اند.

از جایی که من هستم و احوالاتی که در چنته دارم، تا به این لحظه، جزئیات بیشتری در دست نیست.