-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 آبان 1401 16:15
«ببین که قوای ما به کار میرود برای اینکه چطور خسته بشویم، نه برای اینکه چطور استراحت کنیم.»
-
دَرّادوزا
دوشنبه 25 مهر 1401 20:12
• کسیکه خوب بِبُرد و خوب بدوزد. • کسیکه هرگاه خطایی از او سر بزند به زودی و خوبی آن را اصلاح نماید. • مجرّب و دانا. ( "دَرّ" به معنای فراوانی شیر با این روزهای من بیارتباط نیست هرچند که در واژهی "درّادوزا" معنای خوبی و نیکویی مدنظر است.)
-
برای آنکه از نارضایتی میگریزد.
یکشنبه 6 شهریور 1401 01:23
نرگس کودک، میروی به رودخانه بیافتی! در ته آب، گل سرخی هست و در آن گل سرخ، رود دیگری. پس ببین این پرنده را! نگاهی آنجا به این پرندهی زرد بیانداز! افتاده چشمهای من به ته آب. خدای من! اما سر میخورد این کودک! ... و خودم، به دل گلسرخ در آب که گم شد، فهمیدم. شرح نمیدهم. -فدریکو گارسیا لورکا
-
برای آنکه با لرزش دستهایش، طلب تابآوری دارد.
شنبه 29 مرداد 1401 17:50
آواز درخت خشک نارنج هیزم شکن. سایهام شکن. آزادم از عذاب دیدن بیباریام نما. زاده چرا به حلقهی آیینهها شدم؟ روز میپیچد به گرد من. و شب مرا تکرار میکند در همهی اختران خود. بی دیدن خویش، زندگی میخواهم. و مور و باز را به خواب خواهم دید که برگ و پرندهی من شدهاند. هیزم شکن. سایهام شکن. آزادم از عذاب دیدن...
-
حوالی غروب
چهارشنبه 26 مرداد 1401 23:00
آنگاه که از خورشید اثری به رنگ گرم نارنجی در پیوند آسمان با ساختمانها پیدا بود، پرنده ای راهی کوههایی در دوردست شد که در بازی خورشید و آسمان رنگ باخته بودند. با دور شدن پرنده، تشویشی در دلم زاده شد که پس از چند ثانیه، در تمکین چون حلزون بودگیام، فرو ریخت. فی الحال لحظههایم به قایق بیمقصدی میمانند که بر...
-
برای آن که نشسته بر کف دریا، اشک میریزد.
چهارشنبه 12 مرداد 1401 15:00
Leyla Mccalla, Little Sparrow Wake up, wake up, little sparrow Don't make your home out in the snow Don't make your home out in the snow Little bird, oh don't you know? Your friends flew south many months ago Your friends flew south many months ago You're just a baby, you cannot fly Your wings won't spread up against...
-
کمی نزدیکتر
دوشنبه 10 مرداد 1401 02:42
«شنبه، هشتم مرداد ماه هزار و چهارصد و یک» صبح به ضربات محکم قلب بر قفسهی سینهام تا حوالی یک ظهر و با به خواب رفتن سپهر، به پایان رسید. فیالحال که قدری آرام گرفتهام، به پنجرهی روبهرو خیره میشوم و در گیر و دار افکار مشوش از نو به کاغذ و قلم رقصان بر جاناش پناه میآورم. به قصد مدارا با مغز قبض یافتهام، درحالیکه...
-
راست؛ آسمان، قسمت سوم
پنجشنبه 25 فروردین 1401 18:55
شب گذشته، آسمان در دام استیصال و ناامیدی، گرفتار به حالی چون احوال بدن وقتی که در معرض ترشح زیاده از حد هورمون های پروژسترون قرار میگیرد،کتاش را به میخهای پناه جسته در دل دیوار سپرد، به اتاقش رفت و طی ریزش اشکهای عاجزانه، فرزند غم را بهدنیا آورد. ابرهای سنگین سیاهدل، فرصت را غنیمت شمرده، آسمان خسته از جان را در...
-
راست؛ آسمان، قسمت دوم
دوشنبه 1 فروردین 1401 13:08
شب از نو چتر خود را باز کرده است؛ دریا، به انتظار ستارهها، بر زمین دراز کشیده، دستانش را زیر سر گذاشته و با چشمانی نقرهاندود، آسمان را از این سو به آن سو، و از آن سو به این سو، گشت میزند. ستاره ها که در رنگ و نور ضیافت شب گذشته جا مانده بودند، از دریا عذر خواسته و به زیر ابرها خزیدند و ابرها، این مهمانهای...
-
راست؛ آسمان، قسمت اول
سهشنبه 17 اسفند 1400 00:57
شب بر دریا سایه انداخته و خرس سرخ رنگِ مبتلا به خلجان، پشت پنجره پناه جسته است. باد سرد حسود، میان زمین و آسمان سرما افکنده و آسمان را به تلافی واداشته تا ضیافتی بر پا کند و زیباترین و پختهترین آبی آغشته به سیاهی را به معرض تماشا بگذارد. غافل از آنکه چندتایی ستارهی پرنور و کم نور، که مدعوین این ضیافت خودمانی را...