-
همین
چهارشنبه 3 اسفند 1401 14:16
بینیام چون بستری سالخورده از یک رودخانه در عبور بیوقفهی کاروان امواج جوان و سرزنده تا کمر خیس شده است و ده ثانیه یکبار آب بالا میآورد. هماکنون بعد از حفر چند متر از زمین به دستان ده ساعت از بیخوابی، به لایهای پایینتر پرت شدهام؛ تنها از دلخوشیهای پست مرا یارای افتخار هست و اجتنابی سرسخت از تفکر حول محور...
-
دوخت یک جُبِّهی سبک
یکشنبه 30 بهمن 1401 06:10
از چهار و ربع مشغول خواباندن سپهر هستم، اول به میل او و بعد به گریه و زاریِ زور من. هنوز هم با اینکه بالاخره چشمانش را بسته بیدار است و هر از چند گاهی غر میزند. جهنمی که گذشت به درک؛ فقط بخوابد، فقط بخوابد، فقط بخوابد... برخلاف سالهای نوجوانی دیگر آدم معتقدی نیستم اما حجم استیصال به قدری سنگین است که به ضجهای درونی...
-
راست
جمعه 14 بهمن 1401 20:00
کِنت اچدی چهار و احساس فراوان ناتوانی در اتخاذ تصمیم به این ختم شد که از صبح امروز بطور خیلی رسمی شیر سپهرو قطع کردم و حالا دیرتر از همیشه، برای خواب بعدازظهر(!) روی پاهام تکون میخوره.( اولش کلی موسیقی ملایم براش گذاشتم و در نهایت با این آهنگ به خواب رفت!) امروز صبح پروژهی تصمیمگیری - ولو به اشتباه و منتهی شونده به...
-
بر پایهی مقررات
چهارشنبه 12 بهمن 1401 08:45
یکی از پتوهای سپهر را دور خودم پیچیدم و دیگری روی اوست که حالا روی پاهایم به این طرف و آن طرف میرود. به این سحرخیزیها امید زیادی بستهام و خللی که فقط کمی مسیرش را به آن نزدیک میکند، سخت مرا میترساند. زمین و شیروانیها همچنان از باران دیشب خیس است اما نوری که ذره ذره بر محیط اتاق پهن میشود خبر از یک روز...
-
دستآویز زمستان؛ قسمت سوم
پنجشنبه 6 بهمن 1401 07:28
حس کسی را داشت که ساعتها در مطبی به انتظار نشسته، بیآنکه پزشکی در اتاق معاینه باشد. در گشت و گذاری ناخودآگاهانه از گذشتههایی دلانگیز به لبههای تیز حال رسیده بود، و این بیاختیاری در کنترل افکار دهانش را تلخ و سرحد ناتوانی را به دستان پرستاری ناشی به زیر پوستش تزریق کرده بود. هنوز نصف یک روز هم نگذشته بود اما پر و...
-
دستآویز زمستان؛ قسمت دوم
پنجشنبه 29 دی 1401 16:53
کارها نیمهتمام رها شده و همه رفته بودند؛ پدر تیلر روشن را رها کرده و رفته بود، گاومیشها رفته بودند، خورشید رفته بود، من هم رفته بودم و کلمات نیز درحال بستن بار و بندیلشان بودند. عطیه بر زمین دراز کشیده و سعی میکرد جای خالی اشیا و آدمها را با خیالشان پر کند و این امر میسر نمیشد چرا که مکررا از ترس بازگشتشان...
-
معنای عشق همین است
چهارشنبه 28 دی 1401 16:22
از فردیت خود دست شستن با چشم دیگری دیدن با گوش دیگری شنیدن دو تن باشی و در واقع یک تن چنان به هم آمیخته و مجذوب که ندانی تویی یا دیگری پی در پی حیران و پی در پی تابنده به هم فشردن خاک ، دریا و آسمان و هر آنچه در آنهاست و خلق موجودی چنان تام و تمام که بی نیاز از جذب عنصری دیگر باشد آماده ایثار در هر لحظه رهایی از شخصیت...
-
سوم
شنبه 24 دی 1401 23:36
۱- مُتَجاهر: کسی که عمدا کار و عمل خود را آشکار سازد. ( ریشه: جهر) تجاهر: آشکار و بیپرده مرتکب عملی شدن. مثال: • در آن لحظه که اصوات حامل شرم، او و آرامش را به تهاجر( از یکدیگر ببریدن) رساند، از گوشهی آشپزخانه جاروی دسته بلند را برداشت و متجاهرانه بر سقف کوبید. ۲-مُتَحاشی: به یک سو شونده، جدا شده و دور ایستاده....
-
حکایت چهارم از باب ششم گلستان سعدی
پنجشنبه 22 دی 1401 01:59
روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه به پای گریوهای سست مانده. پیرمردی ضعیف از پس کاروان همیآمد و گفت: چه نشینی که نه جای خفتن است؟ گفتم: چون روم که نه پای رفتن است؟! گفت: این نشنیدی که صاحبدلان گفتهاند: رفتن و نشستن به که دویدن و گسستن. ای که مشتاق منزلی مشتاب پند من کار بند و صبر آموز اسب تازی دو تگ رود به...
-
برای آنکه در کنار اوضاع قمر در عقرباش به ریتم نیاز دارد.
شنبه 17 دی 1401 01:08
Mar Malade- Mexico ( Download Link ) Oooh, I wanna go To Mexico Spice my love I wanna chop you into bites Oversized Dice my love Cut you with my silver knife Perfect slice Make a sandwich outta you Put some ham on, make me chew Turn the heat back on I like that hot ding-dong Fall in love with green and red All the...