-
دستآویز زمستان؛ قسمت اول
شنبه 10 دی 1401 17:15
آفتاب بر پیچ شاخههای درختی جوان، بر اندام باریک اما قرصاش، بر تارهای تنیده در میاناش، میرقصید. می خواهم واقعیت را تحریف کرده و بگویم آن هنگام که پرندهای سفید از سمت دریا به عطیه نزدیک شد و گردا گرداش چرخید صدای مادرش را شنیدم که هجای دوم نامش را به زیر کشیده و او را از فاصلهای بسیار دور- تو گویی از خواب شب پیش-...
-
برای آنکه نیازمند همصحبت است
یکشنبه 27 آذر 1401 15:16
-گندمزار آسمان خاکستر، درختها سپید، و زغال سیاسْت ماندهی سوختهی گندمزار. خشکش زده خون در زخم باختر و کاغذ بیرنگ کوه مچاله شدهست. غبار جاده، روی میپوشد در درههای تنگ. چشمهها گلآلود، برکهها خاموش. در دودیی رو به گُلی زنگولهی گله میزند و چرخاب، مادرانه ختم اوراد میکند. آسمان خاکستر، درختها سپید. -لورکا
-
از گذشته
شنبه 26 آذر 1401 18:49
هربار از سر استیصال و همراه با کمی اندیشه به اینجا میام تا از فشار لحظه ها مفری پیدا کنم . وزن شیرین شعری از فریدون مشیری از چند دقیقهی پیش که خوندمش دستمو گرفته و باهام تا اینجا اومده . من مادری جوان و کمحوصله، او طفلی وابسته و خواستنی . یک نگاهم به بیرون، نگاه دیگرم روی طفل . چطور باید معجزهی وزن های خوب رو باور...
-
زیر پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی ایران
چهارشنبه 23 آذر 1401 16:20
در خانهی ما بر دیوار مشرف به درب خروجی پنج دکمهی دایرهای شکل قرار دارد که کمی در جایشان لق میخورند. صبحها پدر زودتر از همه بیدار شده و با فشردن دکمهی اول از سمت راست شروع روز را به مادر مخابره میکند. در ابتدا دستان مادر بیدار میشوند، پدر در هر یک از دستهای او یک ماسماسک فلزی با نوکی تیز- نه آنقدر تیز که...
-
از میان برخیز
چهارشنبه 16 آذر 1401 16:29
تا فراغت بعدی که از راه برسد؛ بابت این لحظه مرا سرزنش نکن از برای حال که نور احساسات به من نمیرسد، مرا سرزنش نکن. - که کوچک است، که آب شده است و در انتهای یک بنبست رها شده است- من میخواهم از تمامی جنگها دست شسته و دست رد به سینهی تو بزنم؛ مرا سرزنش نکن. من همینطور اینجا نشسته، -بر زهوارهای دررفتهی زمان- بافتن...
-
اشتباه از شما بود
یکشنبه 29 آبان 1401 19:22
نه، آقای نجفی! نفس کشیدن مداوم هر روز نمیتواند مرگ باشد، اگر که به واسطهی کلام شما حالا یک عده اینطور فکر میکنند، از اشتباه شماست. اما چه میشود کرد؟ هزار باره پخشاش میکنم و هربار با رسیدن به قسمت مذکور یکّه میخورم میخورم( به عنوان یک زنگ هشدار هشیاری، خوب عمل میکند). خب، نتیجه؟ نتیجه اینکه فیالحال شما چند...
-
غیرعادی
سهشنبه 24 آبان 1401 19:23
گوشی را دو دستی جلوی صورتم میگیرم و "ب" را تایپ میکنم تا من را به اینجا برساند، قبل از شروع به تایپ دست چپم را که زودتر خسته شده روی مبل میگذارم و با انگشت وسطم گوشی را از این سمت نگه میدارم، حالا دست راستم هم در شرف خستگیست. نظر دکتر ارتوپد این بود که من در تمام روزهایی که بر من گذشته، سرم را پایین نگه...
-
امید جاریِ در شعر
یکشنبه 22 آبان 1401 01:29
من خوب میشوم من نرم میشوم من رام میشوم آرام میشوم پولم را بده، آواز سر کنم پولم را بده، لبخند تر کنم من خوب میشوم من نرم میشوم من رام میشوم آرام میشوم سرطان بگیرو بمیر آئورلیانو بوئندیا امید جاری در شعر برای تو؛ بیا، بیا من چُرت و چِرت من پَرت و پِرت مشغول مکیدن نرینهی هستی آئورلیانو
-
خَتَنبَر
سهشنبه 17 آبان 1401 10:16
• انسان مفلس و تهیدستی که به توانمندی و ثروتمندی وانمود کند. و برعکس آن؛ • توانگری که تظاهر به تنگدستی و بینوایی کند. مثال: بدانسان که هستی چنان می نمای / مزن هرزه لاف و ختنبر مباش (فرخی: ۴۵۳ ). و آن را که نوایی نباشد، چاره و سامان و توانی هم نیست. اهمیت سخن گفتن. در تاثیر و تاثر بودن.
-
بجنبان و بچرخان
دوشنبه 16 آبان 1401 21:59
در روزی بارانی، سالوس مردی آشفته از حیرانی، در شهری غریب بر در خانهی دوستی سابقاً قریب کوبید؛ « ای رفیق راقی ! ای که خاطرم منقّش از یاد تو به صد یاقی ! دلِ تنگم را در خانهی تو هست جایی؟» دوستش در بستر بیماری، به حالی سخت بحرانی، دست در واپسین دستآویز جهان، زحیر کشان، به ندا سالوس مرد را فراخواند. چون او را سیلان و...